X
تبلیغات
یکشنبه 23 بهمن 1390


بسم الله


خمینی کبیر فرمود: "شما رهبران نهضت هستید. بانوان، رهبر نهضت ما هستند، ما دنبالۀ آنها هستیم. من شما را به رهبری قبول دارم و خدمتگزار شمایم. خداوند شما را برای اسلام حفظ کند."


امام ما این قدر نگاه بلندی به زن دارد و چنین چایگاه باعظمتی را به زن می دهد، آن وقت ما در رسانه ها هیچ تصویری از حتی یکی از شهدای زن نداریم.

نمی دانیم که اولین راهپیمایی مشهد، توسط زنان صورت گرفته.

نمی دانیم که بیشترین شهدای فاجعه نهم و دهم دی ماه 57 در مشهد از زنان بوده اند، چون تانکهای ارتش شاه به صف زنان هجوم بردند و بسیاری از زنان را زیر چرخهای خود شهید کردند.

و به این ترتیب، ما هیچ تصوری نداریم از فرزند شهیدی که مادرش شهید شده نه پدرش.



سه‌شنبه 22 شهریور 1390

کشتن همه فرشته ها

یا

وقتی شیطان به صداسیما می زند

چقدر ما ساده لوحیم که صداسیما را نقد می کنیم. انتظار داریم به گفتمان حزب الله توجه کنند و به یاران انقلاب تریبون داده شود. (تازه ذوق می کنیم که برنامه راز را داریم) می گوییم چرا فقط شمال تهران را می بینید و بقیه کشور را نادیده می گیرید. می گوییم چرا زنان چادری یا فقیرند یا بدبخت... و خیلی نقدهای دیگر.

حالا با این دسته گلی که برادران بهرامیان در سقوط یک فرشته به آب داده اند، باید قسم و آیه بخوریم که ما جماعت حزب الله، شیطان نیستیم و مثل آدمهای خوب و پولدار شمال تهران از خاک آفریده شده ایم و البته بشری جایز الخطاییم.

واقعا به نظر شما تصویری که در سی شب از یک تیپ حزب اللهی به عنوان شیطان در ذهن مخاطب جاسازی شده را می توان با دو سه دیالوگ پراکنده که "از تیپ الانم راضی نیستم ولی برای جلب رضایت فاطمه مجبورم" یا "از کسانی که موقع حرف زدن با نامحرم سرشان را پایین می اندازند، متنفرم" که زبان شیطان حزب اللهی فیلم خارج می شود، توجیه کرد؟

خودشان کارشناس می آورند و می گویند که شیطان قدرتی ندارد و فقط وسوسه می کند و اجنه نمی توانند علیه انسان کاری انجام دهد چون انسان اشرف مخلوقات است و... بعد در همان برنامه کارشناس مذهبی این فیلمهای شیطانی را می آورند که دروغهایش را توجیه کند.

نمی دانم این آقایان فکر نکردند که اگر شیطان و اجنه بتوانند کسی را تا حد مرگ بترسانند که بعد سکته کند و بمیرد یا اینکه توطئه کنند، صحنه سازی کنند، جعل مدرک کنند که تهمت دزدی به دختری پاک بزنند، دیگر در عالم امکان سنگ روی سنگ بند نمی شود و کلا باید جمع کنیم و کار جهان را به شیطان و دارودسته اش بسپاریم! فکر نکردند با این تلقین ها چه وحشت و نا امیدی ای در جامعه ایجاد می کنند؟ آخر زندگی ، فیلم نیست که شیطان هرچه خواست انجام دهد بعد کسی از آن تصادف وحشتناک جان سالم به دربرد و همه چیز به خوبی و خوشی تمام شود. نمی دانید که خداوند امور عالم را از را سلسله علت و معلولی اداره می کند نه مثل فیلمسازان شما با طلسم و جادو جنبل و معجزه و فرشته دیدن و شیطان شدن و.... ؟

نمی دانید این سوژه ها از هالیوود یهودی مسیحی آمده که در دینشان نه عقل بهایی دارد نه علم و نه سلسله علت و معلولی را آنگونه که حکمت اسلامی به آن پی برده، فهمیده اند. آنها مجبورند برای توجیه دین به این خزعبلات چنگ بزنند؛ شما اگر مسلمانید، بروید حکمت اسلامی را بخوانید و اول عمق و زیبایی دین خود را بفهمید بعد ببینم از هالیوود کپی برمی داریدیا نه؟!

سوال آخر من اینکه چه دلیلی دارد که یک سال شیطان را در هیئت یک رزمنده جانباز شهید نشان می دهید و سال دیگر در هیئت جوانی متدین و با تیپ حزب اللهی؟ من هیچ توجیهی را قبول نمی کنم و این را پای حماقت شما نمی گذارم که حکما گفته اند امر اتفاقی تکرار نمی شود.

رهایتان کنند سال دیگر شیطان در لباس یک مرجع تقلید در می آید که دیگر فحش خور جماعت مذهبی جامعه تکمیل شود و شما رسالت مضحکه کردن متدینین را به اتمام رسانده باشید.

دلم می خواهد روز قیامت جواب شما را به این جماعت مظلوم بشنوم.

تا آن روز.....

 

یکشنبه 30 مرداد 1390

بسم الله


ایمان به خدا یا زندگی به سبک شیطان. این انتخابی است که همه م می کنیم و راه سومی وجود ندارد. 

ایمان به خدا یعنی زندگی در عالم نور. و زندگی در این عالم قواعدی دارد که اهالی آن، پذیرفته اند؛ با سرخوشی لذت بخشی هم پذیرفته اند.

قاعده دوم این است که هر چه عاشق تر باشی دوست داری در راه اثبات عشقت بیشتر سختی بکشی. دوست داری خودت را برایش لوس کنی و در لحظات سخت در آغوش مناجاتش آرام بگیری. وقتی روزه ای و در میان چادر مشکی گویی خورشید را در آغوش خود حمل می کنی و از تشنگی له له می زنی، فکر می کنی در میان بال فرشتگان قدم برمی داری.

ولی نه! صبر کن...

شاید در این لحظات یاد چیزی بیفتی که دیگر اینها را سختی ندانی یا شاید از اینکه به خودت مباهات کردی خجالت بکشی. مثلا یاد مادران سومالی که حجاب زیبایشان را در تلویزیون دیده ای. تو بعد افطار سیر و سیراب می شوی ولی آنها چه؟ آنها شاید با اشکهایی که برای فرزندان گرسنه شان می ریزند سیراب شوند. راستی، آدم که اشک می ریزد تشنه تر می شود. نه؟ حالا شاید یاد چیز دیگری بیفتی...

یاد زینب کبری و لبان تشنه اش.

او هم تشنه بود. روزه نبود ولی به خاطر خدا تشنه بود. مهم این است که به خاطر خدا باشد. او هم چادر مشکی به سر داشت زیر آفتاب داغ کربلا. ولی چادر مشکی اش سفید شده بود از خاک سرخکربلا.  او تشنه بود ولی زیر آفتاب سوزان با چادرش می دوید. گریه می کرد و گریه کودکان را هم ساکت می کرد. او تشنه بود ولی باید همه تشنگان را تیمار می کرد.

خدایا! یک نفر می تواند چند نفر باشد؟ به جای چند نفر بدود و تیمار کند و تشنه هم باشد؟

خدایا! من دیگر تشنه نیستم. من عاشق زینب توام. زینب علی. محبوب تو.



* برای صبر ریحانه ها


یکشنبه 16 مرداد 1390


هو الله


این که در ماه رمضان از شر شیطان در امانیم و شیطان زندانی می شود، خبری است خیلی مشهور که تقریبا همه می دانند. حالا این که چرا از جانب صداوسیمای جمهوری اسلامی از شر شیطان در امان نیستیم و هرسال رمضان را باید با شیطان مصور سر کنیم امر عجیب و غریبی است. 

به نظر شما چرا فیلمسازان اینقدر اصرار دارندکه شیطان را مصور کنند؟

-آیا شیطان قبل از رمضان برنامه ریزی می کند که وقتی زندانی است یک جایی داشته باشد؟

-یا مثلا شیطان در صداسیما زندانی می شود؟

-یا مشاوران مذهبی صداسیما به یقین رسیدند که این حدیث زندانی شدن شیطان جعلی است؟


دیگر دارم به این نتیجه می رسم که برای کارگردانان و مشاوران مذهبی و مسئولین صداسیما ایمان به غیب معنا ندارد. حتما باید روح و فرشته و شیطان به تصویر کشیده شود که بشود سریال معنوی ساخت. یکی نیست بگوید که:

1- اصل ایمان، ایمان به غیب است. آیه 3 سوره بقره را نخوانده اید؟ الذین یومنون بالغیب و .... آن قومی که بدون دیدن حسی به چیزی ایمان نمی آورند، به فرموده قرآن، قوم یهود است نه مسلمان، آن هم از نوع ایرانی اش که پیغمبر فرمود قومی هستند که من را ندیده اند ولی از شما اعراب که مرا دیده اید ایمانی محکم تر دارند. (این مضمون حدیث است که یه خاطر داشتم.)

2- مردم ذاتا فطرت الهی دارند، خدا را می شناسند، دارند با مسلمانی شان زندگی می کنند و برای باور به غیب هیچ به این چرندیات هالییودی احتیاج ندارند. (یارو در یکی از فیلمها با موبایل به یکی می گفت: براش دعا کن اگه بلدی. آخه این فرهنگ ایرانی ست یا اسلامی؟ چند درصد مردم بلد نیستند دعا کنند؟ کافر همه را به کیش خود پندارد.)

3- این مشاوران مذهبی شما چه دینی دارند که  در فیلمهایتان نه زندگی اسلامی است نه مردن ها با احادیث جور درمیاید.


واقعا از دست این فیلمها آدم یا باید سر به بیابان بگذارد یا شبی دو تا استامینوفن بخورد یا کلا تلویزیون را تعطیل کند چون اگر مثل من چند تا دیالوگش را هم بشنوی باز باید استامینوفن را بخوری.

سه‌شنبه 28 تیر 1390


هو المنتظر


برای آمدن امام زمان چه کار کنیم؟

دو تُن کیک پختیم، نیامد...

۵۰ متر ساندویچ درست کردیم، نیامد...

35 میلیون پیامک فرستادیم، نیامد...

لباس نو پوشیدیم، رفتیم مولودی، دست زدیم، باز هم نیامد...

ساعت 11 شب دعای فرج هم خواندیم، باز نیامد...

ای بابا! پس چه کار کنیم امام زمان بیاید؟

ما حتی کلی مستند ظهور با موضوعات آرماگدون، یهودیت و آخر الزمان، مسیحیت و آخر الزمان، فراماسونری، شیطان پرستی و ... ساختیم. دیگر چه کار کنیم؟


ساده است. اولین جواب این است که:
اگر امام زمان (عج) امام مکتب  تشیع است، پس همین مکتب را در جهان پیاده می کند و با همین مکتب، دنیا را به کمال علم و عدل و ایمان می رساند.
پس، شما را به خدا اینقدر گیج نزنید که در زمان غیبت چه کنیم و برای ظهور چه کنیم؟ کمی تامل عقلانی به شما می گوید که باید مکتب تشیع را بشناسید، بشناسید، بشناسید؛ و بعد تبلیغ کنید، تبلیغ کنید، تبلیغ کنید؛ تا در جهان همگانی شود و پیاده شود.
وقتی همه مردم فهمیدند چه کم دارند، امامشان می آید و آن را می دهد.
وقتی منتظر موعود هستیم ولی تئوریهای لیبرال دموکراسی را در دانشگاه می خوانیم و در ادارات پیاده می کنیم و طبق آن برنامه ریزی می کنیم و می گوییم ای آقا! اقتصاد اسلامی و مدیریت اسلامی قابل اجرا نیست؛ یا آرزوی عدالت کمونیستی را در سر داریم، یا اینکه اصلا به اسلامی کردن علوم خود و اجتماع خود فکر نمی کنیم و استادان دانشگاه ما اسم جنبش نرم افزاری را هم نشنیدند، فکر کنم امام زمان و خدا و فرشته ها به "اللهم عجل" ما فقط می خندند. به نظر شما خنده دار نیست؟

اگر قضیه به نظر شما ساده است، اول کمی فکر کنید، بعد ببنید واقعا ساده است؟
شناخت و عمل به مکتب تشیع، زندگی ما را زیرورو می کند.
یعنی بی تفاوتی نسبت به مستضعفین محله و شهر و کشور مسلمانان جهان و میر مسلمانان جهان
، تعطیل. بی حجابی و کم حجابی و حتی چادری که جلب توجه کند، تعطیل.
کم کاری و کم فروشی و سود کلان از گران فروشی
، تعطیل.
کار مردم را راه نینداختن
، تعطیل.
غیبت و دروغ و چاپلوسی و چشم به هم چشمی و فخرفروشی
، تعطیل.
مدپوشی و اسراف و تجمل
، تعطیل.
برای هر مهمانی یک لباس پوشیدن
، تعطیل.
تنبلی و وقت گذرانی در بازارها و پارکها
، تعطیل.
وقت نداشتن برای کسب علم و کتابخوانی
، تعطیل.
گنبد طلا و ضریح نقره و آیینه کاری برای حرم امامان
، تعطیل.
مساجد پرزرق و برق صفوی
، تعطیل.
خلاصه مدل زندگی ای که الان داریم، تعطیل.
باید طرحی نو دراندازیم تا او بیاید.
واضح بگویم:
باید به حرفهای رهبرمان عمل کنیم، تا او بیاید. مگر همه شیعه در ولایت خلاصه نمی شود؟ ولایتمان کجا رفته؟

*اگر این حرفها را قبول ندارید بروید مکتب خود را بشناسید تا بدانید. غر هم نزنید. به جای غرزدن بروید کتابهای شهید مطهری را بخوانید.

شنبه 25 تیر 1390

هو الشاهد

سلام آیات


به گزارش وبلاگ آیات القرمزی از سایت ها و فُرُم های بحرینی، آیات القرمزی شعر جدیدی را که در زندان سروده است توسط یکی از هم سلولی های خود به خارج از زندان فرستاده و تاکید کرده صحبت هایش در تلویزیون از روی اکراه و به خاطر "تهدید به تجاوز" آل خلیفه بوده است. وبلاگ آیات القرمزی ترجمه ی ابتدایی این شعر را در اختیار خوانندگان قرار می دهد.


قصیدة : زنزانتی میدان لؤلؤتی‎


بسمِ الإلهِ مخافتی ورجائی
وبمحمدٍ والعترةِ النجباءِ

وإلیک یاربی خضعتُ تضرعاً
لتعیننی فی رحلةِ اللأواءِ

لا..لستُ أکتب بالدموعِ رسالتی
دمعی یثیرُ شماتةَ الأعداءِ

لاتسألوا عن وقتِ نظمِ قصیدتی
فالشمسُ حلمٌ والصباحُ مسائی

یا یوسفُ الصدّیق فسّر محنتی
ألمُ السیاطِ وصعقةُ الاعضاءِ

اُنثى..ورعبُ..والعذابُ..ووحدتی
زنزانتی کالجبِ بالظلماءِ

یالیتنی!! مصلوبةٌ،،منسیةٌ
والطیرُ تأکلنی،،لعُظمِ بلائی

أنا لستُ یائسةٌ،فروحی حرةٌ
لکنّ جسمی لایطیقُ عنائی

یالیتنی مسبیةٌ مع زینبٍ
فتعیننی لو جاءنی أعدائی

أنا لستُ مریم فالملاکُ یزورها
"یالیتنی..."2 قالت بلا استحیاءِ

وهتفتُ..یارباهُ!!من فُرطِ الأسى
أولستَ تسمعُ صرختی ودعائی

فکأنما الملکوتُ أرسلَ نفحةً
بتوسلی ،، بروائعِ الأسماءِ

أبصرتُ فی قلبی سماءَ طهارةِ
العذراءِ ، والزهراءِ ، والحوراءِ

فاستیقظت روحی وکلُ جوانحی
وجوارحی انتفضت على أرزائی

وتهجدت شفتایَ بالآیاتِ
وابتهجت بشعرِ الثورةِ الغنّاء

أ نا لستُ راکعةً لمخلوقٍ..بلى
للهِ..للشعبِ العظیمِ ولائی

إن أکرهونی باعتذارٍ حسبهم
اللهُ یعلمُ نیتی وبلائی

والشعبُ ثارَ ولن یُصدّقَ مکرَهم
ألله أکبرُ ،، ثورةٌ بسمائی

زنزانتی میدانُ لؤلؤتی أنا
أفدیکِ یا حریتی بدمائی


***


میدان لولوء من، زندان من است1


به نام خداوندی که ترسم از او و امیدم به اوست
و به نام محمد و خاندان پاکان

و پروردگارا به بارگاه تو فروتنانه گریه می کنم
که در این سفر کمکم کنی و پناهم باشی

نه ... نامه ام را با اشک هایم نمی نویسم
اشک من، زخم زبان دشمنانم را زیاد می کند

از زمان نوشتن شعرم سوال نکنید
چرا که دیدن خورشید برای من مثل یک رویا، و روز برای من مثل شب است

ای یوسف صدیق! رنج مرا ببین
و همچنین درد شلاق و شوک وارد شده به اعضایم را

زن بودن و وحشت و عذاب و تنهاییم را نگاه کن
زندان من مانند قطعه ای از تاریکی است

ای کاش! من مصلوب بودم، فراموش شده بودم
و پرندگان مرا می خوردند، از بس که مصیبتم گران است

من نا امید نیستم. روح من آزاد است
اما جسمم نمی تواند بارم را به دوش کشد

ای کاش من به همراه زینب اسیر شده بودم
که هرگاه دشمنانم به سویم می آمدند، او یاریم می کرد

من مریم نیستم که فرشته ها به دیدنم بیایند
و مانند او بگویم : "ای کاش..."2 ، بله من شرم می کنم از این قیاس

و از شدت غم فریاد می زنم : خدایا
آیا فریاد و دعای مرا نمی شنوی؟

باز هم از ملکوت نسیمی برایم بفرست
به توسل من و به اسم های بزرگی که بر زبان دارم

که در در دل خود آسمان پاکی را ببینم
"عذرا" و "زهرا" و "حورا" را

تا روحم و همه ی اعضایم آرامش پیدا کنند
و بدنم به سرنوشتم خو بگیرد

و لبهایم با آیات قرآن شب زنده داری کنند
و با شعر و آواز به انقلاب امید ببخشند

آری ... من در برابر هیچ آفریده ای خم نمی شوم
کرنش کردن من فقط در برابر خدا و مردم بزرگوار است

اگر مرا مجبور به عذرخواهی کردند، همین بس است برایشان
که خداوند از نیت و مصیبت من آگاه است

مردم انقلاب کرده اند و مکر آنها را نمی پذیرند
خدا بزرگ تر است و انقلاب موفق می شود

میدان لولوء من زندان من است ... و من
با خون هایم فدای تومی شوم ای آزادگی من!

1 این ترجمه موقتی و در بعضی ابیات غیر حرفه ای ست

2 این بیت و تاحدوی بیت هفتم اشاره دارد به قسمتی از آیه 23 سوره ی مریم، آنجا که حضرت مریم می فرماید : ...قَالَتْ یَا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هَذَا وَکُنتُ نَسْیًا مَّنسِیًّا
چهارشنبه 14 اردیبهشت 1390


هو الشاهد


همیشه این جمله علامه طباطبائی مرا به وجد می آورد:

«وقتی آقای مطهری سر کلاسم می آمد، رگصم (رقصم) می گرفت».

خوش به حال این شاگرد و آن استاد....


و امام که برای شهادت فرزندش گریه نکرد تا وقتی که روضه علی اکبر خواندند؛ برای شهادت میوه عمرش، مطهری، غریبانه گریست.


از مطهری زیاد می شنویم، همانطور که از بهشتی، رجایی و سایر یاران مظلوم امام؛ ولی درست نمی شنویم و نمی گوییم.

زیاد می شنویم ولی فقط می شنویم. نه درس می گیریم و نه درسهایشان در زندگی ما جایی دارند. حتی درسهایشان را نمی شنویم و نمی گوییم و نمی گویند.


برای اینکه خودمان اینگونه نباشیم، از دوستان وبلاگی ام که دستی در مطالعه آثار استاد دارند خواهش می کنم بنویسند که کدام سوالشان در کدام کتاب استاد جواب داده شد و کدام دغدغه زندگیشان حل شد، یا با کدام کلام استاد دغدغه جدیدی برایشان ایجاد شد.


بنویسید، شاید کسی دیگر به دنبال جواب سوالش می گردد و تا به حال سراغ کتابی که هرروز در کتابخانه منزلش یا مدرسه اش یا دانشکده اش می دیده، نرفته؛ چون نمی دانسته جواب سوالش را آنجا خواهد یافت.


جناب پلخمون،کلپوره، ستیغ،شلمرود، فرصت، مرمی! و هرکس که کتابی از استاد خوانده، بنویسید. برای ادای دین به استاد بگویید از او چه آموخته اید؟

 

سه‌شنبه 24 اسفند 1389


هو العلیم


بعد مدتها به وصال اینترنت رسیدم و این وصلت را در نزدیکی بهار به فال نیک می گیرم. شما هم دعا کنید در این برقستان دیگر خاموشی نیافتد.


از ماه رمضان 89 یک شرکت نظرسنجی آلمانی مدام منزل ما تماس می گیرد و تقاضای نظرسنجی دارد، من هم گزارشی در بیست وسی دیده بودم که اینها جاسوسند، و همیشه درخواست آنها را رد می کردم.

ولی در این آخرین تماسی که داشتند با خودم فکر کردم فوقش جاسوسها می فهمند که جمهوری اسلامی طرفدار دارد، بگذار ببینم چه چیزهایی برای بیگانگان اهمیت دارد.

نتیجه این مصاحبه نیم ساعته خیلی جالب بود. این قدر که پیشنهاد می کنم شما هم بخوانید تا بدانید که کوچکترین اعمال شما برای دشمنانتان مهم است.


1- سعی می کنم تیتر تمام سوالاتشان را بنویسم.

2- بسیار هدفمند تمام سوالات 4گزینه ای بود که در یک چهارچوب مشخص جوابها داده شود.

3- سوالات شبیه به هم را در یک تیتر می نویسم گرچه تمام آنها جداجدا پرسیده می شد.


- سن

- تحصیلات

- تعداد افراد خانواده

- وضعیت کاری تک تک افراد خانواده : خانه دار، بیکار ، درجستجوی کار، نیمه وقت، تمام وقت

- شغل همسر: کارمند، آزاد، کارگر، غیره

-میزان درآمد خانواده: 100-200، 200-300، 300-400، 400-500، 500-600، بالاتر

- سطح اقتصادی خانواده: ضعیف، متوسط، مرفه، خیلی مرفه


- در مورد استفاده از روزنامه، موبایل، پیامک، اینترنت، چت: دیروز، هفته گذشته، ماه گذشته، هرگز


- نماز خواندن، روضه گرفتن، مسجد رفتن: همیشه، گاهی، هرگز


- بعد اجرای یارانه ها، گوشت، برنج،آب، برق، گاز، نان: گران شده، ارزان شده، تغییری نکرده

- دولت در اجرای یارانه ها : موفق بوده، موفق نبوده، خیلی موفق بوه، کم موفق بوده

- از نظر اقتصادی کشور پیشرفت کرده یا نکرده

- از نظر سیاست خارجی موفق بوده یا نبوده

(این سوالها به چند طریق پرسیده شد که گاهی فکر می کردم تکراریست ولی صورت سوال فرق می کرد)


- از نظر ارتباط ایران با سوریه، مصر، آمریکا چند نوع سوال پرسیده شد

- انقلاب مصر تحت تاثیر انقلاب 57 ایران بوده یا قیام 89؟

- ایران باید با مصر و آمریکا ارتباط داشته باشد یا دیپلمات بفرستد یا نه؟

(به حساسیت کشور مورد نظر دقت کنید)


- نظرتان در مورد موسوی، کروبی، احمدی نژاد، رحیم مشایی، آیت الله خامنه ای: خیلی مثبت، مثبت، منفی، خیلی منفی

سه‌شنبه 12 بهمن 1389

هو المنتقم


اگر امتحان عاشورا، جداکننده ی صف حق از باطل بود، عاشورای سال گذشته برای مردم ایران، عاشورایی دوباره بود.


و دنیا دید که "ما اهل کوفه نبودیم" و اهل کوفه را از خود راندیم.


و این سخت آمد بر دشمنان ما و اکنون با حیلتی کاری تر روبروییم.


دشمنان ما فهمیده اند که این محرم و صفر است که انقلاب را زنده نگه داشته است، و اکنون کمر به نابودی اصل محرم و صفر بسته اند.


هوشیار باشید و دیگران را هوشیار کنید که دشمن ما هوشیارتر از دیروز گشته.


شنبه 4 دی 1389


هو الشاهد


دانستن خوب است. دانستن مهم است. ولی دانستن چه چیزی مهم است؟ چقدر مهم است؟ به اندازه صرف وقت عزیزمان؟ به اندازه صرف نظر کردن از تفریح و مهمانی؟ به اندازه صرف مال و ثروت؟ به اندازه صرف عمر؟ همه ی عمر یا بخشی از آن؟


اگر بگویم چیزی هست که دانستنش به اندازه جانمان ارزش دارد چه می گویید؟

اگر بگویم به اندازه جان و مال و آبروی ما ارزش دارد چی؟

اگر بگویم به اندازه جان و مال و آبروی تمام خانواده و دوستانمان ارزش دارد چه می گویید؟


کسی را می شناسم که جان خودش و تمام خاندان و یارانش را فداکرد تا مردم زمانه اش بدانند حق با کیست و چه کسی باطل می گوید.


دانستن حق به اندازه خون حسین بن علی (علیه السلام)، خون پاک علی اصغر و 72 خون از پاک ترین انسانها، و به اندازه اسیری زینب کبری و خاندان عصمت، مهم است.


اما منتقم ثارالله قیام نخواهد کرد تا زمانی که برای نشان دادن حقیقت به مردم احتیاجی به نثار خونش نداشته باشد.


   1       2       3       4    >>